Tuesday, 28 September 2010

عمو عزرائیل، پیاده شو با هم بریم

امروز به فاصله سه چهار ساعت، خبر فوت پدران دو تا از دوستان و همکاران رسید. طنز تلخ قضیه اونجا بود که دومی، توی فیس بوک، به اولی تسلیت گفته بود و از بقیه دوستان و همکاران هم خواسته بود که هوای همکار اول رو داشته باشن، که ناگهان (ناگهان به معنای واقعی کلمه) خبر فوت پدر خودش هم رسید.

و چقدر سخته شنیدن چنین خبرهایی از چند هزار مایل دورتر؛ اونهم وقتی که حتی نمی تونی بری و برای آخرین خداحافظی، ببینی عزیزت رو.

عمو عزرائیل، می دونیم که ماموری و معذور؛ اما عجالتا شرایط ما رو درک کن و یه مدتی، ما و دوستان و همکارانمون رو بیخیال شو! جای دوری نمیره

Saturday, 18 September 2010

حسی غریب

بیشتر از یک سال و هشت ماه، توی این وبلاگ چیزی ننوشتم. هر روز، انقدر برای گزارش های کوتاه و بلند تلویزیونی مطلب نوشته بودم که دیگه فرصت، یا حتی حوصله ای برای نوشتن در اینجا باقی نمی موند. کتمان نمی کنم که بخشیش هم از تنبلی بوده البته؛ اما خیلی وقتها هم واقعا دلم می خواست چیزی رو اینجا بنویسم- برای دل خودم- اما حقیقتا وقتش رو نداشتم.


الان هم شرایط تغییری نکرده. نمی دونم می تونم این فرصت رو برای خودم جور کنم که بطور مرتب- حتی اگه شده چند خط- اینجا بنویسم یا نه. اما امشب، بعد از خوندن آخرین پست یک دوست قدیمی، پیش از اینکه ایران رو ترک کنه، احساس کردم باید دوباره شروع کنم به نوشتن در اینجا....امیدوارم که بتونم اینکار رو ادامه بدم

Friday, 16 January 2009

کار واقعی

پانزدهم ژانویه: دو روز گذشت! دیروز که روز اول بود، خیلی هیجان و استرس داشتیم، اما خب به هر حال یه جورایی هم مطمئن بودیم که مشکلی پیش نمیاد.
اما امروز که اون هیجان و همراهی های دیروز تموم شده بود، تازه کار اصلی شروع شد! حالا دیگه مثل قطاری می مونه که راه افتاده و ترمز هم نداره! خلاصه ماه عسل تموم شد و دیگه هر روز، همین آشه و همین کاسه. دیگه هرگز روزی نخواهد بود که همه بچه ها با هم تعطیل باشیم و بتونیم یه برنامه همگانی بذاریم. زندگیه دیگه

Wednesday, 14 January 2009

شروع

چهاردهم ژانویه: فقط چند ساعت مونده. یعنی الان دیگه کمتر از یازده ساعت. بعد از بیش از یه سال برنامه ریزی و هشت ماه تمرین جدی و پرفشار، تا حدود ده ساعت و نیم دیگه اولین برنامه ها روی آنتن میره و خب میلیونها نفر می بینن که تو این مدت ما چه می کردیم و از این به بعد قراره چه بکنیم. امیدوارم همونقدر که خودمون امیدواریم، مخاطب ها هم امیدوار باشن و فردا ازمون مایوس نشن. البته خب فک می کنم شاید تا مدتی (مثلا سه ماه)، هنوز اونقدر که باید و شاید حرفه ای نباشیم. اما امیدواریم مخاطب ها صبور باشن و بهمون فرصت بدن تا ضعف هامون رو حتی الامکان برطرف کنیم.... نمی دونم چرا این چند ساعت پایانی اینقدر سخت میگذره. امیدواریم فرداشب این موقع، با اعصاب راحت خوابیده باشم. مردم (منظورم بیننده هاست) هم همینطور.

Sunday, 4 January 2009

غزه

سوم ژانویه. "زندگی، جنگ، و دیگر هیچ"* این حکایت مردم غزه در آغازین روزهای سال جدید میلادی و قمریه
آخرین دقایق شنبه، سومین روز سال نوی میلادیه. چند ساعت پیش، نیروهای پیاده و زرهی اسرائیل، وارد غزه شدن. از اون لحظه تا الان درگیری های خیلی شدیدی توی این شهر جریان داره. توی همون لحظات اول، حداقل سیزده تا فلسطینی دیگه بر اثر شلیک گلوله تانک، کشته شدن. مقام های بیمارستانی غزه، تقریبا دو ساعت پیش گفتن که تعداد کشته های این هشت روز، از مرز چهارصد و پنجاه نفر گذشته. بی شک تا الان این آمار بالاتر هم رفته. از اون طرف، حماس هم با خمپاره داره به سربازای اسرائیلی حمله می کنه و اونها هم ادعا می کنن که تعدادی از سربازای اسرائیلی رو کشتن. اما هنوز هیچ آمار رسمی و دقیقی وجود نداره. باید تا فردا صبر کرد.
واکنش ها هم کم نبوده تا الان. در اولین لحظات حمله، یک سخنگوی ارتش اسرائیل ادعا کرد که این عملیات، "دفاعیه و نه هجومی"! ساعتی بعد هم اهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل اعلام کرد که این عملیات زمینی، ممکنه "چندین روز" ادامه داشته باشه. باراک همینطور تلویحی حزب الله لبنان رو هم خطاب قرار داد و گفت اسرائیل در مرزهاش با لبنان، "آمادگی هر تحولی" رو داره. محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی ها هم ورود ارتش اسرائیل به غزه رو به شدت محکوم کرد. قراره تا چند دقیقه دیگه، شورای امنیت سازمان ملل متحد نشست اضطراری داشته باشه. فرانسه هم عملیات زمینی ارتش اسرائیل رو محکوم کرد. بریتانیا خواستار آتش بس فوری دو طرف شده. واکنش های جهانی همینطور ادامه داره.
اما سه چهار ساعت قبل از شروع عملیات زمینی، حدود ده هزار نفر توی میدون ترافالگار لندن جمع شده بودن و بر علیه اسرائیل و جنگ و در دفاع از فلسطینی ها شعار می دادن. ایرانی های زیادی هم بینشون بودن. جالب اینکه کن لیوینگستون، شهردار پیشین لندن هم در بین این جمعیت حضور داشت. بعد از شروع حمله هم، گروه زیادی جلوی سفارت اسرائیل جمع شدن و شعار دادن و پرچم اسرائیل رو آتیش زدن.
با همه اینها، غزه اما تنها جای خبرخیز امشب دنیا نبود. توی همین گیر و دار غزه، یه زلزله قوی به شدت هفت و دو دهم تا هفت و هشت دهم در مقیاس ریشتر هم در حوالی اندونزی رخ داد. ظاهرا مرکز این زلزله در عمق اقیانوس بوده و سیستم های هشدار تسونامی این کشور فعال شده. البته هنوز هیج گزارشی در مورد خسارات و تلفات احتمالی این زلزله منتشر نشده
با بحران مالی جهانی به استقبال سال 2009 رفتیم و با این همه خونریزی هم شروعش کردیم. ادامه این سال، چه خواهد شد؟
____________________________________________________
* نام یکی از آثار معروف اوریانا فالاچی

Saturday, 3 January 2009

امنیت

دوم ژانویه. با یکی از دوستان به ریچموند پارک رفتیم. ریچموند، در غرب لندن، یه پارک جنگلیه که چند گونه حفاظت شده از حیوانات هم توش زندگی می کنن. از جمله گله های بزرگ گوزن، آهوهای قرمز و آهوهای زرد. گذشته از زیبایی طبیعی این پارک، چیزی که خیلی جالبه، احساس آرامش و امنیت این حیوانات در حضور انسان هاست. اصولا آهو جانور ترسوییه و گوزن هم به ندرت اهلی میشه و قاعدتا این حیوون ها نباید با آدمیزاد، همزیستی چندانی داشته باشن. اما طبیعت دوستی این مردم باعث شده که این حیوانات وحشی، به آدمها اعتماد کنن و اجازه بدن که تا فاصله خیلی کمی بهشون نزدیک بشیم. یعنی انقدر احساس امنیت می کنن که می تونی بری وسط گله شون و اونها با اینکه کاملا هشیارن و همه حرکاتت رو زیر نظر دارن، اما باز آرامش دارن و فرار نمی کنن.
کاری نداریم، اما چیزی که امروز با دیدن آرامش و امنیت اونها خیلی فکرم رو مشغول کرده بود، این بود که توی این دنیا، خیلی از آدمها، حتی تو شهر و کشور و محل خودشون هم چنین حس امنیت و آرامشی رو تجربه نمی کنن و ازش محرومن. واقعا چرا؟

Friday, 2 January 2009

سلام

اول ژانویه 2009. شروع یک سال دیگه. دیشب توی شهر غوغایی بود. آتیش بازی های اطراف لاندن آی هم که فوق العاده بود. این آتیش بازی ها و نورپردازی ها، کار یه طراح فرانسوی بود. بخشی از اون رو توی تلویزیون دیدم. دل و دماغ اینو نداشتم که برم و از نزدیک تماشا کنم. نمی دونم، شاید بخشی از این بی دل و دماغی، بخاطر فجایع غزه باشه. شاید هم دلیل یا دلایل دیگه ای داشته باشه. نمی دونم. عجالتا فقط می تونم آرزو کنم که همه سال بهتری رو در پیش رو داشته باشن؛ هرچند شاید آرزویی ساده اندیشانه وغیر واقع بینانه باشه. اما به هر حال، یه آرزوست.

Thursday, 8 November 2007

روی مدار رقابت

پنجاه سال از شروع عصر فضا گذشت. مطلبی در این ارتباط را اینجا بخوانید

Monday, 1 October 2007

فیلی که در همه سایت ها می خوابد؛ با دیر و زود؛ اما بدون سوخت و سوز

و سرانجام فیل ما هم تر زد؛ با همه تلاش و دقتی که در" بهانه دست کسی ندادن" کرده بودیم. جالب آنکه از همین امروز، دادستان کل کشور دری نجف آبادی، مسئولیت کمیته تشخیص مصادیق رو هم به عهده گرفت.

Monday, 17 September 2007

چرخ گرد و مدور است؛ یعنی باید باشد

خب به حول و قوه الهی "مدیران جوان" دولت نهم بعد از یک سال و نیم به این نتیجه رسیدن که پرداخت وام 10 میلیونی مسکن، نه تنها مشکلی رو از مشکلات افراد فاقد مسکن حل نمیکنه؛ بلکه با ایجاد تورم مضاعف و کاذب باعث تشدید این مشکل هم شده. در نتیجه در اقدامی انقلابی، پرداخت این وام رو متوقف کردن. این در حالیه که از همون یک سال و نیم پیش که این کار شروع شد، اکثر کارشناسای اقتصادی به مشکلات ناشی از چنین کاری اشاره می کردن؛ اما مدیران جوان ما می خواستن خودشون چرخ رو اختراع کنن.
یه شاهکار دیگه این مدیران عزیز هم متوقف کردن سیستم تغییر ساعت فصلی از دو سال پیش و به بهانه بی تاثیر بودن این کار در زمینه صرفه جویی انرژی و نیز ایجاد سردرگمی برای مردم! بود که بعد از دو سال به این نتیجه رسیدن که بابا کشورهای دنیا لابد یه چیزی می دونستن که نزدیک صد ساله دارن این کار رو می کنن.
البته این دو مورد، تنها موارد شاهکارهای مدیران جوان ما نبودند و نیستند. مواردی مثل تغییر ساعت کار بانک ها و امثالهم رو هم به یاد داریم که این حضرات در راه اختراع چندباره چرخ،و با استفاده از روش ترایال اند ارور (سعی و خطا) کارهایی رو کردن و بعد از کلی وقت برگشتند سر جای اول. به عبارتی، بخش زیادی از کار و بودچه دولت در این دو سال، صرف این شاهکارها شده.
به هر حال به نظر می رسه این دوستان از تلاش خسته نمی شن و حاضر نیستن چرخ های اختراع شده توسط انسان نخستین رو به رسمیت بشناسن و اصرار دارن که از جیب ملت، چرخ خودشون رو اختراع کنن. باشه، ما که حریفشون نمی شیم؛ اما لا اقل یکی به اینا بگه چرخ باید گرد باشه، که اقلاً بیشتر از این پول بیت المال رو واسه اختراع چرخ های مربع و مثلث و ذوذنقه ای شکل، هدر ندن

استعفا در شهرداری شیراز

امروز یکشنبه 25 شهریور ماه، شهردار شیراز به همراه هشت تن از شهرداران مناطق و هشت تن از دیگر همکاران خود بطور دسته جمعی استعفای خود را تقدیم شورای شهر کردند.
علت این اقدام، "تصمیمات ضد و نقیض دیوان عدالت اداری" در ارتباط با پروژه در دست احداث "برج تجارت جهانی" در خیابان قصردشت این شهر اعلام شده است.
بنا به اعلام شهرداری و فهندژ یکی از اعضای شورای شهر شیراز، از آنجا که مسئولین این پروژه عمرانی بدون اخذ مجوز، اقدام به قطع اشجار، اشغال فضای پیاده رو و نیز خاکبرداری گسترده کرده اند، شعبه 28 دیوان عدالت اداری رای به تخلف آنان داده بوده؛ اما شعبه 31 دیوان عدالت اداری، ضمن رد رای شعبه 28، فرمان به صدور مجوز توسط شهرداری داده است.
همچنین در رای شعبه 31 آمده است که عوارض متعلقه به این پروژه نیز باید طبق تعرفه سال 1384 دریافت شود، که به گفته یکی از اعضای شورای شهر، به معنای تخفیفی در حد " 20 میلیارد" (ریال یا تومان مشخص نبود) است.
البته برخی از اعضای شورای شهر نیز معتقد بودند که "موضوع آنقدرها هم حساس نیست" و مشکل به سادگی قابل حل است.
در هر حال، شورای شهر هنوز استعفای شهردار و همکارانش را نپذیرفته و اعلام کرد که این موضوع در جلسات بعد بررسی خواهد شد.

Thursday, 13 September 2007

رمضان و نوابغ اقتصاد و مدیریت

داستان سهمیه بندی بنزین رو که یادتون هست. همین که دولت نهم جزو افتخارات و حتی معجزات اقتصادی خودش میدونه. اصلاً نمی خوام راجع به ضعف ها و مشکلات عجیب و غریب این سیستم صحبت کنم. کاری به عدم آمادگی زیرساخت های شبکه کشور و اصولاً بحث های سخت افزاری و نرم افزاری این برنامه ندارم. کاری هم به مدیریت و برنامه ریزی این تصمیم ندارم. با مشکلات دیگه اش هم هیچ کاری ندارم. فرض رو بر این میذارم که همونطور که آقایان ادعا می کنن، طرح کاملاً موفق بوده و الان داریم روزی دوازده تا 13 میلیون لیتر بنزین کمتر می سوزونیم و این با احتساب قیمت یک دلار برای هر لیتر، می کنه به عبارت دوازده میلیون دلار صرفه جویی ارزی در روز. که اگه اینو در 7 ضرب کنیم میشه 84 میلیون دلار صرفه جویی در روز. اینو داشته باشین فعلاً
از اونطرف اعلام میشه که در طول ماه رمضان، ساعات کاری ادارات و حتی مدارس (اونهم درست همزمان با شروع سال تحصیلی)، روزی 2 و نیم ساعت کم میشه! خب، بیاین یه حساب خیلی خیلی سر انگشتی بکنیم. نه کاری به ارزش واقعی زمان داریم و نه می خوایم وارد معادلات پیچیده اقتصادی بشیم. فقط و فقط با چند تا عدد و رقم معمولی کار داریم:
اگه فرض کنیم جمعیت ایران، 70 میلیون نفر باشه و اگه باز فرض کنیم که تنها یک چهارم از جمعیت کشور به نوعی دارای بهره وری باشن (یعنی یا شاغل باشن یا محصل و دانشجو)، این میشه بیش از 17 میلیون نفر.
حالا اگه میزان بهره وری این 17 میلیون نفر، به ازای هر ساعت لا اقل معادل 2 دلار ناقابل باشه، این یعنی اینکه برای هر کدوم از این افراد، دو ونیم ساعت؛ حداقل معادل 5 دلار ارزش داره و اگه بخوایم ببینیم ارزش دلاری حداقلی این زمان برای کل این 17 میلیون نفر چقدره؛ کافیه 17 میلیون رو در 5 دلار ضرب کنیم که میشه 85 میلیون دلار. درست شد؟
خب؛ حالا بر می گردیم به اول بحث: اونجا به این نتیجه رسیدیم که سهمیه بندی بنزین به شکل موجود، به رغم همه مشکلاتی که واسه ملت ایجاد کرده، در هر هفته 84 میلیون دلار صرفه جویی ارزی برای کشور داره. اما تو بند قبلی هم دیدیم که با کاهش ساعات کار در ماه رمضان، در هر روز کشور حداقل حداقل، 85 میلیون دلار رو از دست میده! یعنی بیشتر از صرفه جویی یک هفته ای سهمیه بندی بنزین. به عبارت ساده تر؛ در پایان ماه رمضان، صرفه جویی بیشتر از سی هفته سهمیه بندی رو خنثی کردیم! درست مثل اینکه این دو و نیم ساعت در روز رو کم نمی کردیم؛ به جاش تنها 5 ماه از سال، بنزین رو سهمیه بندی می کردیم!
حالا خدائیش، لذت نمی برین از این اسطوره های مدیریت و نابغه های اقتصادی که دارن بهتون حکومت می کنن؟ بازم برین ناشکری کنین

Wednesday, 12 September 2007

What's goin' on.....چه خبره

دیروز تو دومین روز جلسه شورای حکام، وقتی نماینده پرتغال بیانیه اتحادیه اروپا رو خوند و بازم از همکاری کم ایران انتقاد کرد و اشاره چندانی به توافق آژانس و ایران نکرد، البرادعی شاکی شد و به نشونه اعتراض (یا در حقیقت قهر)، جلسه رو ترک کرد. این مدتی که از توافق آژانس و ایران می گذشت، امریکا به صراحت از این توافقنامه انتقاد می کرد و می گفت که ایران باز هم سر آژانس شیره مالیده و اینجوری وقت خریده. اما اروپایی ها زیاد چیز روشنی نمی گفتن (بجز یکی دوتاشون البته). اما بیانیه دیروز بدجوری زد تو حال البرادعی - و البته ایران. با این اوصاف به نظر میاد آژانس - و بخصوص شخص البرادعی- اعتبارشون رو از دست دادن. امریکایی ها که مدتهاست با البرادعی حال نمی کردن و فقط داشتن تحملش می کردن. اما حالا داستان بدجوری دراماتیک شده
از اونطرف هم که چند روز پیش هواپیماهای اسرائیلی حریم هوایی سوریه رو نقض کردن و وارد فضای این کشور شدن؛ اما از بعضی جاها -از روزنامه نیویورک پست گرفته تا حزب الله لبنان- خبر می رسه که این بخشی از تمرینات نیروی هوایی اسرائیل برای آمادگی واسه حمله احتمالی به تاسیسات اتمی ایران بوده
خلاصه باز معلوم نیست چه خبره

سرویس های ویژه خونه خاله

خانم هاله اسفندیاری که چند روز پیش آزاد شده و به آمریکا برگشته، دیروز تو یه کنفرانس خبری در محل موسسه وودرو ویلسون گفت که تو زندان های ایران بهش بی احترامی نشده و از نظر روحی و جسمی هم هیچ مشکلی نداشته، سلولش هم نورگیر بوده و کتاب و غیره هم داشته و خلاصه اوج بی حرمتی ای که بهش شده این بوده که اول بازداشتش یکی از بازجوها همچین یه نموره باهاش بلند حرف زده، که اون هم بعد از اینکه هاله خانم بهش گفته "دفعه آخرت باشه که با من بلند حرف می زنی!"، ماستش رو کیسه کرده و آدم شده.
همزمان، یعنی همین دیروز یه سری از خبرنگارای داخلی و خصوصا خارجی از زندان اوین یه بازدید داشتن که با صحنه شگقت آوری روبرو میشن: اونم اینکه می بینن یحیی خان کیان تاجبخش داره قدم زنون میاد طرفشون (خونه خاله می دونین چیه؟ یه چیزی تو همون مایه ها). خلاصه یحیی هم میگه اینجا خیلی خوش می گذره، میز دارم، تلویزیون دارم، یخچال دارم، تلفن دارم، هر شب با خانمم حرف می زنم و خلاصه ملالی نیست جز دوری شما! تنها ایرادی که از اوین گرفته این بود که اتاقش، یه سوئیت انفرادیه و در نتیجه . پایه شطرنج نداره و ممکنه بازیش افت کنه خدای نکرده. اینجا بود که خبرنگارای خارجی معنی خونه خاله رو فهمیدن
حالا حسش نیس که وارد معقولات بشیم و ببینیم چی به چیه؛ از اینکه این دو تا مهمون هم مثل اون 15 تا توریست بریتانیایی از اقامتشون در هتل های ایران لذت بردن، خیلی خوشحالیم. اما...
اما کاش این هتل به مهمونا و مسافرهای وطنی هم که پاسپورت امریکایی و کانادایی و بریتانیایی ندارن، همین سرویس ها رو ارائه می داد؛ لا اقل بخشیش رو....بگذاریم و بگذزیم

After two months....پس از دو ماه

خب بعد از دو ماه غیبت، دیگه وقتش بود یه چیزی اینجا بنویسم که نوشتن یادم نره.
تو این دو ماه اتفاقای زیادی افتاد که از همش باخبرین و دیگه گفتن نداره؛ ولی شاید حالا چند روز دیگه واسه دل خودم یه لیستی ازشون تهیه کنم و بذارم اینجا؛ مثل توقیف چندین باره شرق و چه و چه. حالا ببینیم چی میشه.
راستی درخانه ما رونق اگر نیست، صفا هست! اگه وبلاگ ما آپدیت نمیشه، عوضش فتوبلاگمون گوش شیطون کر به روزه؛ اونم نافرم. برانکه خیالم از به روز بودن (و موندنش)راحت باشه، عجالتاً تا 12 اکتبر (درست یک ماه دیگه) عکس چپوندم توش! البته حالا فک نکنین خبریه ها! این وبلاگ در پیت رو که می بینین، فتوبلاگه از وبلاگه در پیت تره! خلاصه منتظر دیدن عکس های حرفه ای و شاهکارهای هنری نباشین. این زرافه هرچی رو که با این گردن درازش میبینه (الان میگه مگه با گردنش میبینه!)، همینجوری الله بختکی یه عکس ازش می گیره. خوبی عصر دیجیتال همینه دیگه؛ نه نگران تموم شدن فیلمی، نه هزینه ظهور و چاپ و این چیزا.
خلاصه این شما و این هم فتوبلاگ ماچه زرافه
آهان، در ضمن اگه حوصله ندارین عکس ها رو یکی یکی ورق بزنین، می تونین برین تو قسمت پورتفولیو و بیشتر عکس ها رو به شکل کوچولو کنار هم ببینید و هر کدوم رو خواستین، روش کلیک کنید
این پست وبلاگه یا آگهی بازرگانی؟
خلاصه مخلصیم

Wednesday, 11 July 2007

ایلنا

امروز صبح ایلنا هم فیلتر شد! بامزه تر اینکه بخش فرم آنلاین ویزای بریتانیا در سایت سفارت هم دو سه شب پیش فیلتر شد!! البته نمی دونم هنوز هم فیلتره یا نه؛ و لی تصورش هم مسخره است! سایت سفارت یه کشور رو فیلتر کردن یعنی چی؟ خب یه دفعه این سفارت رو تعطیل کنن دیگه! عجب گیری کردیم ها

Wednesday, 4 July 2007

114

خب بعد از 114 روز, آلن جانستون بالاخره آزاد شد و از منزل اسماعیل هنیه با خانواده اش تو اسکاتلند تماس گرفت.
لاغر شده و چهره اش حالتی حاکی از فشار روحی و عصبی رو نشون میده. اما خب به هرحال خدا رو شکر زنده و سالمه.
امیدوارم این رسم احمقانه گروگانگیری هر چه زودتر و در همه دنیا از رونق بیوفته

باز هم از آزادی رسانه ها

دیروز هم میهن بعد از انتشار تنها 42 شماره مجدداً توقیف شد! چیزی ندارم در این مورد بگم
الینا هم بوی اارحمن اش بلند شده. حیدری استعفا داد و رفت و خبرگزاری گفته تا مشخص شدن مدیر بعدی, خبری مخابره نخواهد کرد.

Sunday, 1 July 2007

WiTricity....برق بی سیم

مطلب علمی جدیدم در زیگ زاگ رو اینجا بخوانید

Tuesday, 26 June 2007

Bad News....اخبار ناخوشایند

اخبار جدیدی که از آلن جانستون منتشر شد، اصلاً جالب نبود.آخرین خبر، فیلمی بود که رباینده های فرستاده بودن و در اون، آلن با یک کمربند انفجاری دیده می شد. در این کلیپ، آلن از قول ربایندگانش میگه که اگر برای آزادی اون، متوصل به زوز بشن، رباینده ها این کمربند رو منفجر خواهند کرد.
کلاً این روزا اصلاً اخبار خوبی به گوش نمیرسه. حتی خبرهای مهمی هم هست که با اینکه به گوش نمیرسه! اما اصلاً خبرهای جالبی نیستن. مثلاً در زمینه روابط ایران و بریتانیا... باید دید خدا چی می خواد
پ.ن. خب مهستی هم دیروز در سن شصت سالگی از دنیا رفت. بعد از اینکه ظرف یک ماه گذشته، چندین بار شایعه فوت این خواننده قدیمی از طریق مسنجر و اس ام اس و روش های دیگه، منتشر شد، اینبار دیگه جدی جدی فوت کرد.