Wednesday, 7 March 2007

گابو 80

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده شهیر کلمبیایی و مبدع سبک بی نظیر رئالیسم جادویی، خالق رمان جاودانه "صد سال تنهایی"، و بالاخره، کسی که این وبلاگ اسمش رو از اون به عاریه گرفته، امروز 80 ساله شد. تبریک گابو
امروز عصر، هشت نفر از خانومهای دستگیر شده پریروز، آزاد شدند. به گفته یکی از آزادشدگان، همه افراد بازداشتی از همون پریروز دست به اعتصاب غذا زده بودن و گویا برخی از اونها هم در زندان انفرادی هستن.
لیورپول: صفر - بارسلونا یک
مجموع: دو بر دو و حذف بارسلونا از جام باشگاه های اروپا! خداحافظ بارسا

Tuesday, 6 March 2007

رسول

خبر، غیر منتظره و باور نکردنیه؛ اونقدر باور نکردنی که وقتی بهم میگه: رسول هم رفت، می پرسم کجا؟ پیش خودم فکر می کنم نکنه مثل محسن، آواره تاجیکستان شده؛ یا مثل بهمن، سر از عراق درآورده، یا مثل عباس تصمیم گرفته از این به بعد، هرجا کار کنه بجز ایران. حتی گفتم شاید می خواد مثل ابراهیم، یه جورایی بکشه کنار و عزلت نشین بشه؛ اما راستش هیچکدوم از این گزینه ها با شخصیت رسول جور در نمیومد. همه این فکرا ظرف چند ثانیه ای که برای بازشدن لینک خبر لازم بود، از ذهنم گذشت. به محض باز شدن لینک، خشکم زد. خبر، کوتاه ، صریح، و بیش از اونی که فکرش رو بکنم، غیر منتظره بود. خبر این بود: درگذشت رسول ملا قلی پور

لباس کار


من از همه روستایان عزیز و زحمت کش و" بی ادعا"ی این مملکت عذر می خوام و به هیچ عنوان هم قصد توهین به شخصیت این عزیزان رو ندارم. اما اگه می خواین یه نمونه دهاتی "پرمدعا" ی بی سواد رو به راحتی بشناسین، اونهم بدون اینکه به حرفهاش در مورد "تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه منزل توسط یک دختر دانش آموز 16 ساله" و از این قبیل خزعبلات گوش کرده باشین، کافیه به این عکس که دوشنبه 14 اسفند تو صفحه 9 روزنامه کارگزاران ، توی مقاله ای به اسم "آرزوهای بزرگ" چاپ شده، یه نگاه بندازین


یه نفر نیست به این حضرت آقا بگه که لباس کار رو روی لباس های شخصی و برای جلوگیری از کثیف شدن و آسیب دیدن اونها می پوشن؛ نه اینکه برای همرنگ جماعت شدن، اول لباس کار رو بپوشی و بعد، کت خوشگل خودت رو روش تنت کنی!! خدایا! این تو علم و صنعت چیکار می کرده؟ یعنی حتی یکبار از دم در یه کارگاه هم رد نشده که اقلاً کاربرد و شیوه استفاده از لباس کار رو ببینه؟ این دیگه کیه بابا

متفرقات

شیث رضایی: یک جلسه؛ علی دایی: چهار جلسه
خانوما همچنان بازداشتن
راستی این حکایت "ناپدید شدن" معاون سابق وزارت دفاع تو استانبول هم در نوع خودش، جالب و بامزه ست! آدم یاد دوران جنگ سرد می افته، و یاد کتاب "پیشه من خیانت است" ، که خیلی خیلی جالب بود
شهرام هم که ظاهراً بسلامتی رسیده به سنگاپور
این طرح صلح عربی هم حکایت بامزه ای شده

Monday, 5 March 2007

Venus ونوس




چی بگم؟ می خواستم از اخبار مربوط به بازداشت بیش از 30 نفر از خانم های فعال حقوق زنان ، اونهم بخاطر شرکت در یک تجمع کاملاً ساکت در مقابل دادگاه انقلاب بنویسم، اما دیدم نوشتن نداره. مگه کسی هست که ندونه؟ اونها رو که از بچه های بیست و یکی دوساله تا خانوم های جاافتاده و بالای پنجاه و چند ساله بینشون بودن رو از اونجا به مفاسد وزرا و بعد هم به بند 209 اوین منتقل کردن. ظاهراً قراره فردا چندتاشون رو به قید ضمانت و در صورت تامین و تسلیم وثیقه آزاد کنن؛ و بقیه هم بمونن تا تکلیفشون روشن بشه. خب البته نمی شه گله ای داشت، هرچی باشه این خانوما از شهرام جزایری و قاتل های زنجیره ای و قاچاق فروش ها، خطرناک ترن و خب نمیشه در مورد مجازاتشون،‌ کوتاهی و اهمال کرد




پ.ن. یه وقت فک نکنین که این قضایا ارتباطی با 8 مارس داره ها! نه، اصلاً

Sunday, 4 March 2007

خسته

خسته ام، خسته. بدجوری هم! نمی دونم باز چه مرگمه، اما با این که مطلب واسه نوشتن زیاد دارم، با اینکه کلی کار رو هم تلنبار شده، با اینکه.....با وجود همه اینها، نمی تونم بنویسم.
اما فقط برای اینکه فراموش نشه:
بعد از اینکه تو بازی سایپا - پرسپولیس،‌ وقتی که پرسپولیس تا دقیقه نود، 2 بر یک عقب افتاده بود،‌ یه پنالتی بی مورد و مسخره براش گرفتن (که تازه معدنچی زد به تیر، و داور هم دستور تکرار داد تا هرجوری که هست،‌ پرسپولیس گل دوم رو بزنه)،‌ صدای دایی که در طول بازی هم،‌ شیث رضایی جلوی چشم داور بدجوری اذیتش کرده بود،‌ حسابی شاکی شد و هم از این قضیه گفت و هم موضوع گل کاملاً خطای استقلال به صباباطری رو مطرح کرد؛ که خب تابلو بود که محرومش می کنن! اما حالا جالبه که به بهانه حرکت دایی (که فیگور ضربه به صورت شیث رو گرفت،‌ اما به هیچ وجه، ضربه نزد)، اون رو بصورت نامحدود و تا اطلاع ثانوی (بخوانید تا زمان اطمینان از قهرمانی و نایب قهرمانی استقلال و پرسپولیس!) از همراهی سایپا محروم شد
مورد جالب دیگه هم باز در مورد مراسم نیم میلیارد تومنی "قهرمان قهرمانان" میشه. تو این مراسم، به هر کدوم از 13 نفر پایانی، 8 میلیون تومن دادن. و به دو نفر اصلی هم، نفری 25 میلیون اضافه دادن،‌ که میشه 33 میلیون تومن.
دقت کنین: 33 میلیون تومن. اونوقت به حسین رضازاده که با پهلوانی و جوانمردی!! از شرکت در مراسم انصراف داده بود و جا رو برای جوونترا باز کرده بود،‌چند داده باشن، خوبه؟ هیچی، 35 میلیون ناقابل!! یعنی دو میلیون بیشتر از قهرمان قهرمانان! دلیلش رو هم که خودت خوب می دونی. مگه نه؟
پ.ن. اسکناس 5000 تومنی هم که اومد. کی گفته ما تورم داریم؟
پ.ن.2. بلپط هواپیما رو می خوان سه برابر کنن!! فکرشو بکن! مثلاً یه بلیط رفت و برگشت تهران-مشهد با این هواپیماهای درپیت، که اولاً اصلاً معلوم نیست که پرواز می کنن یا نه؛ وحالا اگه بعد از "ان" ساعت تاخیر، پرواز کنه هم معلوم نیست دوباره زمین رو می بینی یا نه، میشه 190 هزار تومن!! طرف می خواد بعد از صد سال با خانوم و سه تا بچه بره زیارت، فقط باید یک میلیون تومن پول بلیط بده!! یعنی اِندِ کشورِ توپ داریما! کسایی هم که راجع به هواپیمایی هایی مثل آسیا ایر (که با کمتر از صد دلار، از کوالالامپور می برتت ونکوور)، حرف می زنن هم دروغگو و خالی بند و عامل استکبار جهانی هستن. شما باور نکنین

Friday, 2 March 2007

Talkative! روده دراز

یه چیزایی واسه نوشتن داشتم، اما الان خیلی خسته ام؛ هم جسمی و هم فکری. نمی تونم بنویسم. یعنی اگه بنویسم هم می دونم که
مزخرف تر از همیشه در میاد.....بگذریم
باز هم مراسم قهرمان قهرمانان....ژست روشنفکری حسین رضازاده و "مثلاً" کنار کشیدنش از مراسم امسال و جا بازکردن برای جوونتر ها! در حالیکه امشب هم مثل همیشه، بیشتر از هرکس دیگه ای، از اون حرف زدن و مدال بهش دادن و رو صحنه نگهش داشتن و سرود براش پخش کردن و ....و دلیلش رو هم که "هم تو دانی و هم من"
حالا سوتی های مراسمشون هم یه طرف: جاییکه جواد خیابانی (معروف به غول بیابانی) به جای "حمایل" گفت "شمایل"! فکرشو بکن: "شمایل قهرمان قهرمانان رو به شونه هاش بندازین"! البته بعد ماست مالیش کرد
یا مثلاً قراره مظاهری، قهرمان بوکس بیاد رو صحنه، تصاویر مبارزه کاراته جاسم ویشکایی رو نشون می دن
یا آخر مراسم،‌ خیابانی میگه امسال سه تا قهرمان قهرمانان داریم،‌ اما دو نفر رو معرفی می کنه و نشون میده! حالا بالاخره سه درست بود یا دو، ‌ما که نفهمیدیم.
اما یکی دوتا نکته باحال هم تو مراسم امسال بود که همیشه تو ایران و خصوصاً تو تلویزیون، تبو محسوب می شدن:
اول اینکه دیدن چهره دکتر پرویز سیار که با کت شلوار و کراوات در بین مدعوین حاضر بود،‌ خالی از لطف نبود -و چه خوش تیپ هم شده بود.
دوم اینکه وقتی مهروز خانم ساعی میخواست جایزه ش رو از دست هادی خان (داداش بزرگترش)‌ بگیره، باهاش دست داد. هر چند خواهر و برادرن،‌ اما به هرحال، دیدن صحنه دست دادن یک خانم با یک آقا در تلویزیون جمهوری اسلامی، خیلی عجیب و جالب و بامزه بود.
اما جداً حساب کنین چقدر بدبختیم که دیدن حضور یک آقای محترم با کراوات، و یا دست دادن یک خواهر و برادر،‌ برامون جالب و حتی کمی عجیبه. اما جداً چرا اینقدر بدبختیم؟ آخه چرا؟؟
پ.ن. حالا خوب شد قرار بود ننویسم ها! روده که نیست لامصب